تبليغاتX
کله سیاه آواره

چیزی بگو امانگوازمرگ یاد وخاطره ، کابوس رفتنت بگو ازلحظه های من بره

 نصاویر و عکس های
سلام برای دانلود فایل ها :

(۱): ابتدا روی لینک زیر کلیک کنید

(۲): در صفحه جدید روی گزینهDownload کلیک نمایید

راهنمایی: اینجا کلیک کنید

(۳): نظرتون رو درباره آنها توی قسمت(نظرات )وب بنویسین

سری اول عکس ها

سری دوم عکس ها

سری سوم عکس ها

سری چهارم عکس ها

ویدئو اول (با فرمت3gp)

ویدئو دوم (با فرمت3gp)

ویدئو سوم (با فرمت3gpو فشرده شده با نرم افزار win rar)

|+| نوشته شده توسط امیر در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385 ساعت 15:49 |
 

اینم وصیت نامه البرت انیشتین که حدود یه هفته پیش تو باغچه خونش پیداش کردند

این متن چند روز پیش تو سایت یاهو برای دانلود به قیمت 150دلار قرار گرفت

اما من برای شما نسخه مجانی اونو با ترجمه فارسی میزارم تا دانلود کنید

دانلود

|+| نوشته شده توسط امیر در شنبه هجدهم آذر 1385 ساعت 15:41 |
 
پسر: سلام،خوبی؟مزاحم نیستم؟
 PLz  asl?دختر: سلام،خواهش می کنم
پسر: تهران/وحید/26 و شما؟
دختر: تهران/نازنین/22
پسر: آآآ،چه اسم قشنگی!اسم مادربزگ منم نازنینه
دختر: مرسی ! شما مجردین؟
پسر: بله شما چی؟ ازدواج کردین؟
دختر: نه منم مجردم،راستی تحصیلاتتون چیه؟
آمریکا دارم.شما چی؟MITپسر: من فوق لیسانس مدیریت از دانشکاه
دختر: من فاغ التحصیل رشته گرافیک از دانشگاه سّربن فرانسه هستم.
چه عالی ! واقعآ ازآشناییتون خوشحالم. wowپسر:
دختر: مرسی . منم همین طور.راستی شما کجای تهران هستین؟
پسر: من بچه تجریشم.شما چی؟
دختر: ما هم خونمون اونجاس.شما کجای تجریش میشینین؟
پسر: خیابون دربند.شما چی؟
دختر: خیابون دربند!؟کجای خیابون دربند؟
پسر: خیابون دربند،خیابون....کوچه....پلاک...شما چی؟
دختر: اسم فامیلی شما چیه؟
پسر: من؟حسینی!چطور!؟
دختر: چی؟وحید تویی؟خجالت نمی کشی چت می کنی؟تو که گفتی امروز با زنت می خوای بری قسطای عقب موندۀ خونه رو بدی!مکانیکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟
پسر: آآآ.عمه ملوک شمائین؟چرا از اول نگفتین؟راستش! راستش! دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فریده...آخه می دونین...
دختر: راستش چی ؟ حالا خونۀ منو به آدمای توی چت میدی؟می دونم به فریده چی بگم!
پسر: عمه جان! تو رو خدا نه ! به فریده چیزی نگین ! اگه بفهمه پوستمو می کنه!عوضش منم به عمو فریبرز چیزی نمی گم!
دختر: او و و و م ! خب ! باشه چیزی بهش نمی گم . دیگه اسم فریبرز و نیاریا ! راستی منم باید برم عمو فریبرزت اومد . بای
پسر: باشه عمه ملوک ! بای...
|+| نوشته شده توسط امیر در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385 ساعت 14:26 |
 
امروز با یه نسحه جدید فوضول یاب درخدمتتون هستم. نسخه جدید فضول یاب کاری ازگروه کله سیاه های آواره هست که به بازارعرضه شده. بازم میگم می تونی روش کلیک نکنی. از من گفتن بود، ولی کلیک کن یکم حال میده. نههههههههه کلیک نکن.کلیک کن که اگه نکنی از دستت میره. من نمیدونم هر کاری میخوایی بکن فقط با روح دختر شمسی خانوم کاری نکن!!!

|+| نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385 ساعت 20:17 |
 طفلکی مردها توی سنين مختلف! ...

شش سال اوّل زندگی:

 

• گريه نكن
• شيطونی نكن
• دست تو دماغت نكن
• تو شلوارت پی‌پی نكن
• مامانت رو اذیت نكن
• روی ديوار نقاشی نكن
• انگشتت رو تو پريز برق نكن
• دمپايی بابا رو پات نكن
• به خورشيد نگاه نكن
• شبها تو جات جيش نكن
• با اون پسر بی‌تربيته بازی نكن
• اسباب‌بازی‌ها رو تو دهنت نكن
• ازتو بالکن،خونه شمسی خانوم رو نگاه نكن
• دماغت رو تو لوله جاروبرقی نكن

 

۲- دوره ی دبستان:

 

• موقع رفتن به مدرسه دير نكن
• پات رو تو جاميزی نكن
• ورقهای دفترت رو پاره نكن
• مدادت رو تو دهنت نكن
• به دخترهای مدرسه بغلی نگاه نكن
• تخته پاك‌كن رو خيس نكن
• حياط مدرسه رو كثيف نكن
• با دخترها شمسی خانوم بازی نكن
• دست تو كيف بغل دستيت نكن
• تخته‌سياه رو خط‌خطی نكن
• گچ رو پرت نكن
• تو راهرو سر و صدا نكن
• تو كلاس پچ‌پچ نكن
ATARI بازی نكن

 

۳- دوره ی راهنمايی:

 

• ترقه بازی نكن
SEGA بازی نكن
• جاهای بدبد فيلمها رو نگاه نكن
• موقع برگشتن از مدرسه دير نكن
• تو كوچه فوتبال بازی نكن
• دست تو جيب بابات نكن
• با مامانت كل‌كل نكن
• تو كلاس صحبت نكن
• بعد از ظهر سر و صدا نكن
• با دختر شمسی خانوم منچ بازی نكن
• اتاقت رو شلوغ نكن
• روی ميز بابات كتابهات رو ولو نكن
• با بچّه‌های بی‌ادب رفت و آمد نكن
• جر و بحث نكن

 

۴- دوره ی دبيرستان:

 

• با كامپيوتر بازی نكن
• تقلب نكن
• با دوستات موتورسواری نكن
• عصرها دير نكن
• با دختر شمسی خانوم صحبت نكن
• با بابات دعوا نكن
• تو كلاس معلمتون رو مسخره نكن
• تو خيابون دنبال دخترها نكن
• مردم‌آزاری نكن
• نصف شب سر و صدا نكن
• وقتت رو با مجله تلف نكن
• چشم‌چرونی نكن

 

۵- دوره ی دانشگاه:

 

• رشته‌ای رو كه دوست داری انتخاب نكن
• ۲۴ ساعته چت نكن
• سر كلاس درس غيبت نكن
• با دختر شمسی‌خانوم دل و قلوه رد و بدل نكن
• خيابون‌ها رو متر نكن
• تو سياست دخالت نكن
• با دخترهای مردم كاری نكن
• شب برای شام دير نكن
• با مأمور پليس كل‌كل نكن
• چراغ قرمز رو عشقی رد نكن
• موبايلت رو Reject نكن
• حذف پزشكی نكن
• آستين كوتاه تنت نكن
• همه رو دودره نكن 

 

۶- دوره ی سربازی:

 

• موهات رو بلند نكن
• روت رو زياد نكن
• از اوامر سرپيچی نكن
• فرار نكن
• با اسلحه شوخی نكن
• غيبت نكن
• به آينده فكر نكن
• درگيری ايجاد نكن
• به فرمانده بی‌احترامی نكن
• غير از خدمت به هيچ چيز ديگری فكر نكن
• با رئيس عقيدتی جر و بحث نكن
• اعتراض نكن
• با دختر شمسی خانوم نامه‌نگاری نكن
• از تلف شدن وقتت ناله نكن
• از آشپزخونه دزدی نكن

 

۷- دوره ی شوهر بودن:

 

• با زنت شوخی نكن
• زنت رو با دختر شمسی خانوم مقايسه نكن
• به زنت خيانت نكن
• با دوستانت الواتی نكن
• تو Orkut خودت رو Single معرفی نكن
• به زنهای ديگه نگاه نكن
• موبايلت رو قايم نكن
• از عكسهای قبل از ازدواجت نگهداری نكن
• پولت رو خرج دوستات نكن
• رفتار دوران مجردی رو تكرار نكن
• غير از زندگی مشترك به هيچ چيز فكر نكن
• ريسك نكن
• بدون اجازهء زنت هيچ كاری نكن

 

۸- دوره ی پدر بودن:

 

• بچه رو تنبيه نكن
• به بچه بی‌توجهی نكن
• بچه‌ت رو با بچه‌های ديگه مقايسه نكن
• به بچه توهين نكن
• بچه رو از بازی منع نكن
• بچه‌ت رو به كتك زدن بچهء دختر شمسی خانوم تشويق نكن
• با بچه كل‌كل نكن
• بچه رو محدود نكن
• بچه رو از جنس مخالف دور نكن
• به مادر بچه بی‌توجهی نكن
• بچه رو به هيچ چيز مجبور نكن
• آزادی بچه رو محدود نكن
• از خواستهای بچه چشم‌پوشی نكن

۹- دوره ی پيری:

 

• برای بچه‌هات مزاحمت ايجاد نكن
• نوه‌هات رو لوس نكن
• با پيرزن‌های ديگه معاشرت نكن
• به خاطراتت فكر نكن
• پولت رو خرج نكن
• هوس جوونی نكن
• غير از آخرتت به هيچ چيز فكر نكن
• با زنت بی‌وفايی نكن
• از رفتن به خانهء سالمندان احساس نارضايتی نكن
• لباس شاد تنت نكن
• به بيوه شدن دختر شمسی خانوم توجه نكن
• تو وصيتنامه، هيچكس رو فراموش نكن
• از گذشته ناله نكن
• به هر كی رسيدی، نصيحت نكن
• به آينده فكر نكن

 

۱۰- دوره ی پس از مرگ !

 

• حالا ديگه دورهء نكن تموم شد! حالا هر كاری دلت می‌خواد بكن...
•....................................................................................بكن
• ...................................................................................بكن
• ...................................................................................بكن
• ...................................................................................بكن
• ...................................................................................بكن
• ...................................................................................بكن
• ...................................................................................بكن
• ...................................................................................بكن
• ...................................................................................بكن
• ...................................................................................بكن
• ...................................................................................بكن
• ..............................ولی فقط با روح دختر شمسی خانوم كاری نكن


|+| نوشته شده توسط امیر در یکشنبه هجدهم تیر 1385 ساعت 20:11 |
 املت


نام اثر : نمايشنامة "املت"

نويسنده : امیر!

هملت و اولوفیا تو یه دانشگاه درس میخونن هملت رشتش کارشناسی چرم و پوست با گرایش پوست گاو اولوفیا هم ترم آخر کنه شناسیه اما از بازی روزکار دو سال پیش تو کلاسانقلاب اسلامی با هم آشنا شدن الان هم اومدن کافیشاپ نشستن

و باقی ماجرا...


- هملت!چی میخوری؟!

- واي! اوفليا! املت!

- وا! خاك به سرم! چرا؟!

- چون بدجور هوس کردم!

- آه! هملت! املت یا نیمرو! مسأله اينست!

- آه! هملت! دیروز چه خورده‌اي؟!

- نان و پياز!

- و دگر چه؟

- ديشب به قهوه‌خانه رفتيم ، ؟ ميرزا قاسمي خوردم با سيرترشي! اصلا اين بحث‌ها چه اهميتي دارد اوفليايِ من؟!

- آخر دهنت بويِ چاهِ مستراحي را ميدهد كه دستِ كم 100 خرِ چموش در آن ريده‌اند!

- خوب بيني‌ات را بگير!

- فقط به خاطرِ تو هملت!

سگ مصب هنوز هم که داره بو میاد!

-اوفليا ، دهان ِتوهم كه بويِ فاضلاب‌هايِ ميدان انقلاب را ميدهد؟

- وقتي تو سيرترشي و پياز ميخوري ، من چشمانم از کار می افتد؟

- هر طور راحتي! بيخيالَش!

خوب حالا بگو چه مرگته؟!

راستش ...

.راستش ........

.راستش میخواستم ...........

.میخواستم از شما........

میخواستم از شما خاستگاری کنم

چی؟!

خواستگاری

خوب شرایط تو چیه؟!

یعنی چیا داری???!!!

- اتومبيل داري?

- خانه داري؟

- همراه داری؟

- نه ولی د لامصب! حداقل عاشقت هستم؟

- هملت با لبخندی مضحک منتظر جواب است:!

- پس تو که هیچی نداری! بحرِ چه ميخواهي كه من باتو ازدواج کنم؟

- آخر موتور سيكلتم تلاش است

- آه! پس بيا و از من بهره‌مند شو!

- اوفليـــــا!

- هــمــلـــت!

[ اوفليا و هملت هر دو خر مي شوند ، صحنه تاريك ميشود]

(( ده دقيقه آن‌تراكت!))

.

.

.

[ صحنه كم‌كم روشن ميشود ، اتاقي نشيمنِ خانة اوفليا اينا]

((پدر اوفليا))

- اوفليا ، چرا با او ازدواج کردی؟!

خانه‌ داشت؟!

مایه دار بود؟!

- خير! ولي موتور سيكلتش تلاش است!

- وای این چه بلایی بود که بر سر ما آوردی ای دخترۀ چموش!

ای دخترۀ نفهم او واسۀ تو خالی بسته !هیچ چیز ندارد!

حتی خدمت هم نرفته .الان هم سرباز فراریه

اولوفیامثل سگ از کرده اش پشیمون میشه

اما دیگر پشیمانی سودی ندارد!

- اي عشق! خنجري شو و درجیگر اين هملت برو!او مرا فريفت!پدر! نه؟!

اولوفیا:سه هفته بعد هملت رو با یه تلاش سر کوچه میبینه

اولوفیا بدو بدو میاد خونه

پدر..

پدر

تو به من دروغ گفتی

- نه دختركم! موتور مال اون نیست!

-چرا!!!

- نه دخترم ، من برايت توضيح ميدهم ، ب..

- ای پدرخائن! من توراخواهم كشت تا اين لكة ننگ از دامن خانواده پاك شود! اي دشنة من! بيا و قلب ِاين پدر ... را بدر!

- نه اوفليا! نــه! من برايت توض...

[ اوفليا خنجر را تا دسته در قلب پدر فرو ميبرد]

- آه ! اوفليا! تو مرا بيهوده كشتي و خنجرت را در دلم جاي دادي!

- چرا بيهوده؟! تو به من خيانت كردي! توگفي هملت"موتور"نداره؟!

نه من بیگناهم این جایزۀ بانک بود که اون دیروز برنده شده؟

- نه دخترم! تو خطا كردي!!

- آه پدر! من چگونه اين اشتباه را جبران كنم؟! من به ناحق تو را به جهنم فرستادم! پس اي دشنه ، اكنون

مرا بكش و به روحم بشاش تا ازين رنج و غم خلاصي يابم! و اي هملت! ای کاش هرگز هملت را نمی دیدم!!

خير از جونيت نبيني به حقِ پنج تن هملت! خداحافظ!

[ اوفليا با دشنه به قلب خود ميزند]

[ نور صحنه كم‌كم ضعيف ميشود ، تا صحنه به خاموشيِ مطلق ميرسد ، لحظاتي بعد صحنه روشن

ميشود ، هملت سوار بر تلاش 125 به طرف خانة اوفليا ميرود ، در را باز ميكند و صدا ميزند : ]

- اوفليا! عزيزم! مژده بده كه ...!

- ..

- اوفليا! عشقِ من ! جوابي بده! دلم را به جوابي روشن كن! در عشق تو ميسوزم و ...!

كجائي؟! اوفلـــ...

[ هملت ناگهان جسد اوفليا را در كنار جسد پدرش ميبيند ، لحظاتي چند به آن دو مينگرد ، مبهوت ،

سپس : ]

- آه! اوفليــــا! زيبارويِ جيگرِ من! الهي مادرت بميرد و دختر نازنينش را بدين حالت نبيند! كدام حیوونی

تورا بدين وضعِ انداخته؟ بگوي تا حالشو بگیرم!

[ اوفليا با صداي لرزان و بغضي در گلو كه نشانگر لحظاتِ پايانيِ زندگيش است با زحمت لب به سخن ميگشايد ]

- آه! هملت! من نميدانستم كه تو ميخواستي به خاطر هوندا 125 بخري ،

- آه اوفليايِ من! چه كسي تورا به این روز انداخته؟

[ لبان اوفليا بالا و پائين ميروند ، اوفليا سعي ميكند بگويد "خودم" ولي نميتواند]

- ...

[ سر اوفليا پائين ميفتد ، هملت نبضش را ميگيرد ، او مرده! ]

(( هملت با فرياد : ))

- اوفــــلـــــيــــااااااا!

[ هملت دشنه را در دست ميگيرد : ]

- اي دشنه! بيا و در شكم من رو و من را در آن جهان به اوفليايم برسان!

[ هملت با دشنه به شكم خود ميزند ، شكمش پاره ميشود و بويِ سيرترشي فضايِ صحنه را پر مي كند ]

(( هملت با صدايِ لرزان: ))

- من آمدم پيش تو! اوفليا!

هملت جان ميدهد ، پردة نمايش فرو مي‌افتد ، تماشاگران سوت ميزنند و تشويق ميكنند میگن دوباره ..دوباره! و طبقِ

معمولِ همة تأتر ها ، بايد پرده دوباره بالارود و بازيگران به تماشاگران تعظيم كنند! پرده بالا ميرود ،

بازيگران در يك صف به جلو مي‌‌آيند ، ولي از هملت و اوفليا خبري نيست! صحنه كم‌كم خالي

ميشود! در گوشه‌اي هملت و اوفليا افتاده اند! صدايِ كارگردان : ]

* بي‌جنبة شهرستاني! تأتر تموم شد! پاشو تعظيم كن به تماشاگرا ، ميخوايم پرده‌رو بكشيم و بريیم

[ هملت با لهجة تركي : ]

- آاايِ كارجَردان! من بچه هامو به تو میسپارم! من دارم میمیرم،!آخه خنجر تا دسته رفته تو قلبم

- مرديكه خر!! آقا پرده‌رو بكش! اين داهاتيکیه دیگه؟احمق زده خودشو کشته!!!

آبرومون رفت!

|+| نوشته شده توسط امیر در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385 ساعت 22:54 |
 مردم بیکار و خبرنگار خنگ

بله بینندگان عزیزاکنون درجلوی یکی ازساختمان هاجمع کثیری ازمردم قهرمان کشورمان

 تجمع کرده اند و همگی درحال نگاه کردن به سمت بالامی باشند به اتفاق همکار

 فیلمبرداروگروه خبرنگاری برای تهیه علت تجمع و تحصن وارد جمعیت میشویم

ببخشید
آقا ببخشید...
ببخشید آقا یه کم اجازه بدین ...
کنار...


سلام حاج آقا میشه بفرمایید به چه چیزی نگاه میکند ؟

حاج آ‌قا : فکر کنم آمریکا میخواد دو تا هواپیما بوینگ بفرسته این ساختمان و اون پاساژ

کناری رو طی یک عملیات تروریستی بزنند ما هم منتظر هستیم تا بلافاصله بعد از اصابت شعار های مرگ بر آمریکا بدیم.

ببخشید دختر خانم میشه بفرمایید این هواپیما کی به این ساختمان ها میرسه ؟

دختر:هواپیما دیگه چیه . این سعید قالتاق میخواد مثل سال پیش سیستم و باند و ظبط رو

بزاره لب پنجره محل رو بترکونه به جون شما قر تو کمرم مونده ...

ببشخید آقا پسر میشه بفرمایید سیستم ظبط سعید از چه نوعی هست ؟

پسر:سیستم ظبط دیگه چه صیغه اییه عمو جون!!! بچه های این ساختمون گاز پیکنیکو

گذاشتن تو بالکن دارن چسفیل بو میدن منم وایسادم اینجا اگه یکی افتاد پایین بندازمش تو این

صاب مرده یه حالی بکنیم ..

ببشخید  پدر جان شما هم تو کف چسفیلید ؟شما که دندون نداری چجوری میخوای چسفیل

 بخوری؟؟؟

!!!چی!چسفیل چیه دیگه من پسرم توناسا کار میکنه الان هم دارم نگاه میکنم ببینم

میبینمش آخه دیشب گفتش که امروزتو فضا پرواز داره

خانم نکنه اون که تو ناسا کار میکنه همسر شماس؟

چی همسر!

همسر سیخی چنده؟

من عضو باند کرکدیل هستم الان هم دارم اون واحد رو دید میزنم آخه این سه روزه

چراغاشون خاموشه تو بمیری فکر کنم رفتن شمال حالا امشب قراره بچه ها رو بفرستم خونه

 روخالی کنن!!!

خلاصه خبرنگارهمین طوردرصف جلو میرفت وازهمه میپرسید چی شده تا به آخری رسید

آقا جون مادرت بگو چی شده ؟شما واسه چی اینجایید نکنه شما هم مریخیارو تماشا کنید؟؟؟ 

این حرف ها چیه دیگه آقا خجالت بکش من خون دماغ شده بودم سرم و یه دقیقه بالا کردم

دماغم خوب بشه .

نتیجۀ اخلاقی اینکه:

این جماعت الکی صف کشیدن...........

|+| نوشته شده توسط امیر در شنبه دوم اردیبهشت 1385 ساعت 12:16 |
 تفاوت های دختر ها و پسر های ایرونی

۱- دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند

  
2- اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر یک مشکل
غیرقابل حل داشته باشه

 اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده!

 
3- یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی میکنه اما یه پسر اگر دو تا مشکل
غیر قابل حل داشته باشه

 اعضای خانواده اش رو میکشه

  
4- یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده میشه بعد با 3 تا مشکل کنار میاد
و زندگیش رو میکنه اما تا

 کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند و به سه

 تا نمیرسه مشکلاتشون!!!

 
5- دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره!

  
6- دخترا می خوان سر پسرا کلاس بزارن اما در نهایت سر خودشون کلاه میره ولی پسرا می خوان
 سر هر موجود زنده ای که

 میبینن کلاه بزارن و در نهایت موفق میشن

  
7- اگر به یه دختر بگی دوست دارم فکر میکنه تو چقدر خوبی و عاشقت میشه اما اگر به یه پسر
بگی دوست دارم فکر میکنه

 تو چقدر بی جنبه و جوات هستی دست به هر کاری میزنه تا از شرت خلاص شه!

 
8- نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ
هست.

۹- دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت میکنن اما خیلی بیشتر از پسرا تصادف میکنن و در هر

 تصادف رد پای یک دختر به چشم می خوره

10- دخترا فکر می کنن بهترین راه برای بهترین راه برای داشتن یک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگویی هستش ولی

 پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله!

  
11- دختر ها از درس و مدرسه بیزارند ولی پسر ها از درس و مدرسه فراری هستند!

  
12- پسر ها به هم حسودی نمی کنن اما دخترا به هم حسودی می کنن.

  
13- اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعی می کنید با اون دختر آشنا بشید ولی اگر
خواهرتون دوست پسر

 داشته باشه شما قسم می خورید! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نیست کنید.

  
14- دختر ها زیر بار حرف زور میرن اما پسر ها خودشون حرف زور میزنن

  

۱۵- دخترا زندگی مشترک رو در عشق و صفا و صمیمیت می بینن ولی پسر ها در غذا و و خواب

 
16- اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه اما پسر ها در یک چمع فقط سوتی میدن!

  
17- یک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه اما یک پسر اگر
24 ساعت با دوست دخترش

 صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت میکنه.

  
18- پسر ها میدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین ازش متنفرن ولی دختر ها نمیدونن جنبش
فمنیسم چیه واسه همین

 طرفدارشن!

  
19- یک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه دیگه با هیچ پسری دوست نمیشه اما یه پسر اگر با
دوست دخترش به هم

 بزنه با 3-4 تا دختر دیگه دوست میشه!

  
20- یک دختر اگر توی خیابون پسری ازش بپرسه ساعت چنده میگه:ساعت 7.اما یه پسر اگر یه
دختر ازش ساعت بپرسه

 میگه :ساعت 7 و 2 دقیقه و 24 ثانیه,اینم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم!

  
21- اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه , پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه ولی اگر یه پسر به یه
دختر نگاه کنه دختره فکر

 میکنه که پسره چقدر بی چشم و رو هستش!

  
22- دختر ترشیده میشه اما پسر نه!!!!

  
23- بعد از خوندن این مطلب پسرا اول 2 دقیقه فکر میکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از

دو دقیقه نمی فهمند می زنن زیر خنده و میگن خیلی باهال بود اما دخترا بعد از خوندن این مطلب 2

ساعت حرص می خورن و فکر میکنن به شخصیت دخترای ایرونی توهین شده و در نهایت چون

مفهوم این مطلب رو نفهمیدن به نویسنده اش میل میزنن و فحش میدن!!!

|+| نوشته شده توسط امیر در سه شنبه هشتم فروردین 1385 ساعت 21:36 |

Tell a friend about this page!
Their Name:
Their Email:
Your Name:
Your Email:

Free JavaScripts provided
by The Salar Weblog

Negahit TopList | Persian Top Sites